تبلیغات
سفر تندرستی من؛ سبک زندگی بهتر و پایدار - همه ی حس های من...
سفر تندرستی من؛ سبک زندگی بهتر و پایدار

همه ی حس های من...

چهارشنبه 2 دی 1394

نویسنده: بهسا |

این روزها پر ا از حس های متناقضم
همین جمله بالا رو که نوشتم باز یه چند دقیقه استاپ کردم، چون واقعا نمیدونم از کدوماشون بنویسم و از کجا شروع کنم...
دیروز یک کاری کردم که برای خودمم عجیب بود انجام دادنش! دلم نمی خواد عنوانش کنم چون از اون دسته مواردی هست که بابتش افتخار نمی کنم! فقط اینو بدونید که یه لجبازی مسخره و بی جا بود در جایی که نباید! هرچند که عکس العمل به یک توهین بسیار غیر منصفانه بود... و اینبار دیگه نتونستم بی تفاوت بگذرم و منطقی گذشت کنم...
شاید یه تلنگر بود که بفهمم که نخیر! غره نباش به خودت که همیشه کار درستو می کنی و حرف درستو میزنی!!!
بعدش نشستم و یه دل سیر توی خونه گریه کردم! و فهمیدم که هنوز چه کودک بی فکر و لجبازی درون خودم دارم! گرچه این کودک خیلی مهربونه و اغلب شاده اما کارای واقعا احمقانه هم ازش سر میزنه!
توی خونه بودم و تنها، 
بدترین عواقب ممکن رو بابت اون لجبازی کودکانه توی ذهنم تصور می کردم!
 ترسیدم!
دیروز واقعا احساس کردم نیاز دارم مردی کنارم باشه که بهش بگم چی شده و دستامو بگیره و بهم آرامش بده که همه چیز رو بسپر به من و نگران نباش! هیچ اتفاقی نمیوفته و من دلم قرص بشه که اون مثل کوه پشتمه!
البته که حمایت همیشگی خانوادمو خدارو شکر دارم ولی وجود و حضور هرکس توی لحظه های زندگی متفاوته!
وای فای گوشیم روشن بود و پیام های این خواستگار جدید که بسیار هم مشتاق هست میومد  اما... اما ذره ای حس نکردم که می تونم باهاش حرف بزنم و اون کسیه که می خوام الان کنارم باشه گرچه واقعا شخصیت حمایتگری داره، وقتی تواوج حس ترسم بودم به سرم زده بود که خودم  رو راحت کنم و بهش جواب مثبت بدم که هم راحت بشم از تردید تصمیم گیری و فکر کردنای این روزام و هم اینکه وجودش این خلا هایی که گفتمو پر کنه... نمی دونم شایدم نکنه!
بسه دیگه مردانه و یک تنه با همه دنیا جنگیدن!
گرچه اون رسما کار رو تمام شده میبینه و احتمالا فکر کردنای این روزای منو که هنوز بهش جواب ندادم به حساب ناز کردن می گذاره!
از بس که به خودش و شرایطش مطمئنه که حتما جوابش مثبته!
بارها گفته من توانایی برآورده کردن همه خواسته های تور رو دارم چه مادی و چه معنوی! خیلی بلند پرواز و با اعتماد به نفسه و فوق العاده هم زبون محبت و تحسین و .. می ریزه... اما ته قلب و فکرم می دونم که این مرد رویاهای من نیست، ولی وقتی می بینم که در اوج منطقی بودن می تونم چه رفتارهای احمقانه ای بکنم به همین نظر قلبی و عقلی خودمم شک می کنم!
می ترسم از اشتباه! می ترسم از تصمیم اشتباه!
البته این ترس برای انتخاب همسر انقدر پررنگه، و در مواقع دیگه زندگی انقدر نگران اشتباه کردن نیستم...
فکر می کنم به اینکه انتخاب فردی که بخوام همه لحظه های عمرم رو باهاش شریک بشم تا دم مرگ کار آسونی نیست... متعجبم که بعضی ها چقدر راحت انتخاب می کنند و ازدواج و ...
توکل..
شاید توکلم ضعیفه مثه دیروز که گرچه از خدا می خواستم که هوامو داشته باشه که اون لجبازی ختم بخیر بشه  قلبم با این حرف آروم شد اما نه کامل! کاش ایمان قوی تری داشتم...
کاش انقدر به تاثیر انتخاب های خودمون تو زندگی اعتقاد نداشتم
کاش بیشتر به تقدیر معتقد بودم تا توقعم از خودم کمتر بشه و راحت تر خودمو ببخشم.
باخودم میگم کاش خدا سر تصمیمات مهم زندگی بهمون تقلب می رسوند! اون که میدونه من با کدومشون خوشبخت میشم میومد و یه جورایی بهم می فهموند تصمیم درست چیه...

+ خدای خوبم میشه یه تقلب کوچیک برام بفرستی؟ و البته بصیرت من رو انقدر بالا ببری که بتونم ببینمش و بفهممش؟

نظرات() 
لی لی یت
دوشنبه 7 دی 1394 09:18 ق.ظ
درود و نور و عشق بر تو بهسای عزیزم
بهسا جون این احساساتت کاملا طبیعیه ، میدونستی ؟!!
پسر کوچکم 4 سال با دختر مورد علاقه اش دوست بود . دوستی که شاید در تمام اینمدت ، دفعات اختلاف نظر و قهرشون به تعداد انگشتان یکدست هم نرسید . وقتی به خواستگار رفتیم و جواب مثبت شنیدم تا مدتها به قدری حالش بد بود که کلردیازپوکساید میخورد تا آرامش پیدا کنه !!!
بهش گفتم: پشیمون شدی ؟
گفت : نه ، ولی اینکه فکر کنم تمام عمر وقتی چشمم رو باز میکنم راشین رو کنارم ببینم میترسوندم !خیلی تصمیم بزرگیه مامان ،باور کن خیلی ترسناکه !!

اینه که هر کسی که تفکر داره و مسائل رو آنالیز میکنه به شرایط تو مبتلی میشه و این خیلی خوبه و حکایت از این داره که آدم سطحی نگری نیستی : ازدواج به صرف ازدواج و متاهل شدن ...

از یک مشاور کمک بگیر . دکتر شیری یا هر مشاور معتبر دیگه ای . تا بیساد بهتون وقت بده کلی زمان خریدی برای شناخت بیشتر ...
برات آرز.وی خوشبختی دارم و در مورد خصوصیت هم کجدار و مریز هستم در خدمتتون:)
پاسخ بهسا : درود و نور و عشق بر شما
چقدر خوب حس منو فهمیدید و چقدر خوب حس پسرتون رو درک می کنم. دقیقا عین این جمله رو به مادرم می گفتم که هر روز صبح چشماتو به روی اون بازکنی و هرشب آخرین کسی باشه که می بینیش!
مساله همینجاست بانو همیشه از سطح گذشتم و عمق رو کاویدم در هرچیزی و هرگز به صرف ازدواج کردن به ازدواج نگاه نکردم. دکتر شیری که البته تهران هستن ولی چشم، به مشاورخوب معتقدم والبته ناگفته نماند که یه جورایی تصمیمم رو گرفتم
ممنونم از توجهتون، لطف و محبتتون
خدارو شکر برای بودنتون
سلام
یکشنبه 6 دی 1394 02:54 ب.ظ
بهسا جون امیدوارم تصمیم درست رو بگیری...حسابی فکر کن و همه جوانب رو بسنج،شاید این خواستگار واقعا بتونه خوشبختت کنه و مرد رویاهات باشه
پاسخ بهسا : ممنونم سلام جان
سعیم همینه که همه جوانب رو بسنجم عزیزم
برنا
یکشنبه 6 دی 1394 09:46 ق.ظ
پاسخ بهسا :
مگ
چهارشنبه 2 دی 1394 05:41 ب.ظ
دخترهای شاد همیشه همینطورن عزیزم...زود و راحت بروز دادن احساسات طبیعتشونه
پس غصه نخور بخاطر حرکت کودکانه ای که از سر زده...خدا همیشه فرصت جبران رو زود مهیا می کنه
خیلی خیلی دوستت دارم و بدون که تو دعاهام هستی مهربونم
پاسخ بهسا : مگی جانممم. ممنونم عزیزکم.حق باتوئه باید مهربون باشم با کودک درونم و درکش کنم. خدارو شکر که خدا هست و بازم بهمون فرصت میده
میدونی که منم خیلی دوستت دارم گل دختر زیبا؟
میدونی آره؟
مسافرم امروز صبح و به صورت سورپرایزی رسید. بوی شمال و دوست همراهش بود... چه حس خوبی داشت...
برنا
چهارشنبه 2 دی 1394 05:35 ب.ظ
اولین پستی بود که از شما خواندم...
برایتان دعا خواهم کرد...
مهمترین تصمیم زندگیتان را درست بگیرید...
پاسخ بهسا : چقدر خوب که با اولین پستی که از من خوندید توی دعاهاتون جاگرفتم
ممنونم از لطف تون،امیدوارم
خوش اومدید
بودا
چهارشنبه 2 دی 1394 01:16 ب.ظ
سلام بر بهسا بانوی عزیز
من خیلی دوس دارم در این زمینه کمکت کنم یا حداقل نظری بدم ولی خیلی مطمئن نیستم که نظرم درست باشه یا راهنمایی مفیدی برات بکنم چون مشکل مشترکی هست که داریم و خب حالا برای شما احتمالا سخت تره تصمیم گیری ...
به نظر من با اینکه تصمیم گیری سخت ترین کاره ممکنه در این خصوص ولی یخورده دیرتر تصمیم بگیرین بهتر از اینکه که خدای ناکرده بدون بررسی همه جوانب جوابی بدین
من اگه جای شما بودم با یه کسی که خیر خواه و مقبول باشه صحبتی میکردم کسی که بتونه راهنماییم کنه و از لحاظ فکری هم قبولش داشته باشم . من خودم بانو لیلیت رو خیلی قبول دارم . ایشون تجسم عینی مهربونی هست
و در آخر من ایمان دارم که نتیجه کارهای ما در این دنیا به خودمون بر میگرده
پس آروم باش ، به خدا توکل کن و با مشورت دوستان بهترین تصمیم رو بگیر
بهترینها رو براتون آرزو میکنم
فیض بر شما باد
پاسخ بهسا : سلام بودای مهربان
مثل همیشه ممنونم ازتون بابات کامنت پر از محبتتون.
حق باشماست
مشورت با فردی خیرخواه خیلی کمک کننده ست و البته من هم اینکارو میکنم وخب مستلزم این هست که مشاور معتمد دقیق ترین جزییات رو بدونه و این مساله توی ارتباط مجازی ممکن نیست و صد البته که لیلیت عزیزو فرهیخته می توانند راهنما و مشاور خیلی خوبی باشند و من چندین دفه در مورد موارد مختلف نظراتشون رو جویا شدم.
مرسی و امیدوارم که ههمون بتونیم درست ترین تصمیمات رو بگیریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :