تبلیغات
سفر تندرستی من؛ سبک زندگی بهتر و پایدار - روزهای بی باران
سفر تندرستی من؛ سبک زندگی بهتر و پایدار

روزهای بی باران

چهارشنبه 10 شهریور 1395

نویسنده: بهسا |

اعتراف می کنم تجربه بدی که در بچگی از دیدن یک تاتر داشتم باعث شده بود که تمایل چندانی به دیدن و تجربه دوباره اش نداشته باشم.
آخر چه کسی یک دختر بچه 7، 8 ساله را به دیدن یک تاتر طولانی با تم جنگی و مملو از شعارهای حماسی! می برد!
تاتر برای من در خاطره ی قبل از آن، نمایش هایی سراسر خنده و شادی بود... چیزی بود که در تلویزیون از تاتر دیده بودم و یا در تک و توک فیلم های ویدیویی از تاترهای طنزی که اغلب در تهران اجرا می شد..
برای همین در همان کودکی وقتی پدرم به مراسمی دعوت شده بود که تاتر ارتشی فوق هم بخشی از آن بود با کلی ذوق و شوق خواستم که همراهش بروم ...  در ذهن کودکانه ام چه رویا ها که نبافتم!
صحنه ای سراسر رنگ و نور! و بازیگرانی بانمک با لباس هایی خنده دار! و نهایتا نمایشی پر از خنده و شادی!
اوففففف...
هنوز هم با یادآوریش یک روز کسل کننده در ذهنم نقش می بندد!جزییاتش را فراموش کرده ام اما حس بد آن روز را کاملا بخاطر دارم!
انتظار طولانی چندساعته برای پدر که کارهای اداری و ملاقات هایش را انجام بدهد،(به اصرار با او از صبح رفته بودم) برای یک دختر بچه به اندازه کافی سخت هست که بخواهد بعد از آن هم تمام رویاهایش با دیدن سربازانی یونیفرم پوش و خاک و سنگر و تفنگ و... دود بشود و به هوا برود!
لازم است بگویم چقدر مغبون و ناامید وبهت زده به دیالوگ های طولانی و داد و فریاد های سرصحنه بازیگران زل زده بودم؟! و مارش و موسیقی نظامی اش همه تصورات من را از سرودهای کودکانه ی سراسر شادی را بهم ریخت!
 بزرگتر که شدم گرچه آن تصور تلخ و شیرین کودکی جایش را به تصور واقعی از نمایش داده بود...اما همچنان علاقه مندی خاصی برای تاتر رفتن و نمایش دیدن نداشتم! البته بگذریم که تاتر در سایر شهرها قطعا کیفیت و جذابیت تاترهای پایتخت را نداشتند.
این واقعیت که می توانی در یک نمایش در تهران بازی بازیگران معروف و محبوب را از نزدیک ببینی جدای هر فاکتور دیگری از بزرگترین جذابیت های تاترهای پایتخت هست حتی اگر تاتر شهرستان به لحاظ سناریو و اجرا و... قوی تر باشد.
این مساله حتی زمانی که برادرک درست در سال کنکورش تصمیم به رفتن به دوره های تاتر گرفت ادامه داشت... برادرک شوق زیادی داشت که حتما دوره تاتر را همان سال برود و نمی خواست آن را تا زمان بعد از کنکورش به تاخیر بیندازد و قول داد که نه تنها از درس خواندنش کم نکند بلکه با انگیزه بیشتری درس بخواند و خداروشکر رتبه خیلی خوبی هم در کنکور ریاضی و هم در کنکور هنر(رتبه 3 رقمی بدون خواندن منابع کنکور هنر چون رشته اصلی اش ریاضی بود) آورد.
وخب من گرچه خیلی تشویقش می کردم اما زیاد تمایلی به دیدن تاتر کماکان نداشتم. ناخودآگاه ذهنم هنوز درگیر تجربه کودکی بود!
هنوز هم در ذهنم اجراهای نمایش را همیشه بسیار اغراق آمیز و شعر و شعار گونه می دیدم و خب گرچه چنین تاتری هم وجود دارد ویژگی ها لذت های خاص خودش را دارد، اما قطعا همه اش این نیست....
 هیچ وقت اما فکر نمی کردم نمایشی بتواند مثل تاتر زیبای #روزهای بی باران انقدر رئال و ملموس باشد..
اصلا خود زندگی باشد... جوری که دلت می خواهد وسط حرفهایشان بپری و در صحبت هایشان شرکت کنی!
گرچه بسیار مینی مالیستی و ساده و با کمترین آکسسوار ممکن در صحنه اجرا شد ولی کاملا دست یافتنی و شیرین بود!
اعتراف می کنم که با شناختی که از سجاد افشاریان داشتم منتظر یک نمایش عاشقانه و پر احساس و کماکان شعر گونه بودم... همه این ها بود! و در عین حال خیلی خیلی واقعی با دیالوگ هایی فوق العاده و فکرشده و برگرفته از همه تجربیات عادی زندگی روزمره و خب فکر نمی کردم که در عین پر احساس بودن انقدر مرا بخنداند!
عین زندگی...لحظه ای خنده و لحظه ای غصه...
واصلا همه اینها به کنار تجربه بازی زنده در یک متری تماشاچی و گرفتن آن همه حس و حال در لحظه طعم نابی دارد که دیدن فیلم ندارد.
لذت مکرر است دیدن نمایش زنده! و خب چه جالب که یک نمایش اینطور نگاه من را عوض کرده
در عین حال با وجود احترام بسیار زیادی که برای سجاد افشاریان و بازی اش قایل هستم تندیس بهترین بازیگر این تیاتر از طرف خودم! به وحید آقاپور تعلق می گیرد...با بازی بسیار زیبا و رئال و یک تنه همه ی بار طنز نمایش رو به دوش کشید. هنوز هم از یاد اوری دیالوگ هایش خنده ام می گیرد!

پ.ن: این پست حدود یک ماه و اندی پیش نوشته شده بود. دقیقا فردای روزِ نمایش، حس و حالم را نوشتم و خب الان دقیقا یادم نیست که چه چیزهایی می خواستم  اضافه کنم که منتشرش نکردم و واقعیت این است که چند روز بعد از نوشتنش هم به علت غمدار شدن ناگهانی یک دوست عزیز وبلاگی دست و دلم به آپ کردن این پست شاد نمی رفت و ماند تا الان که اتفاقی دیدمش و حیفم آمد منتشرش نکنم و با خواندن دوباره اش حس و حال ان شب به یادماندنی برایم زنده شد.

پ.ن2: آها یادم آمد می خواستم در ادامه اش از حافظ ناظری بنویسم که همان شب بعد از دیدن نمایش به دیدنشان رفتیم و آلبوم امضاشده شان را گرفتیم و برخورد فوق العاده خوبشان که کمی آراامم کرد که چرا کنسرتشان را نرفتم، واقعیت این بود که یک هفته قبلش کنسرت رضا صادقی را رفته بودم(یک پست هم از آن نوشتم که چرک نویس مانده!) و بعد هم که همزمان با کنسرت ناظری ها این تاتر بعلاوه آخر برج بودن و...باعث شد کمی دو دوتا چهارتا بکنم و موکولش کنم به زمانی دیگر و خب الان کاملا نادم و پشیمانم!
می خواستم از آلبومش و خودش بنویسم و مقایسه ای با فرزند یک خواننده بزرگ دیگر، دقیقا چند روز قبل از حضورشان در برنامه خندوانه، که بعد ناگهان انقدر همه نوشتند که حس کردم خزِ قضیه را درآوردند! درست مثل اینستاگرامشان که خیلی خوب و آروم و خلوت بود و ناگهان در یکی دو روز تعداد فالوورها سه برابر شد!
و خب همه اینها البته نشان از محبوبیت غیر قابل انکار و واقعی خودشان و پدرشان دارد.

پ.ن 3: تاتر ببینید! تاترِ خوب ببینید و کیف کنید!

نظرات() 
سمر
جمعه 12 شهریور 1395 11:23 ق.ظ
بهسا اون بی نام منم
پاسخ بهسا : عه سمر تویی؟؟
نفس
چهارشنبه 10 شهریور 1395 08:00 ب.ظ
من عاشق تئاتر ام، با اینكه توی شهرستان زندگی میكردم و گروه های خیلی قوی هم نداشتیم و تعداد تئاترها هم خیلی كم بود ولی من و خواهرم پای ثابت همه ی اجراها بودیم. حتی این روزها هم وقتی كه خبر برگزاری یه اجرای جدید رو توی اینترنت میبینم دلم پر میكشه برای همون سالن كوچك شهر و دیدن نمایش و بعدش هم مراسم كافه رفتن با خواهر كوچیكه و بحث و نظر دادن و حرف زدنامون راجع به اون اجرا.
یادش بخیر، كاش همه قدر لحظه لحظه های ساده ی زندگی رو بدونن ، كه شادی و خوشحالی توی همین لحظه های خاطره ساز موج میزنه
پاسخ بهسا : چقدر خوب که اینطوری تاتر و شناختی و دوست داشتی، انشالا دوباره میای و با خواهر جان میرید هرجا دوست داری.
دقیقاهمینه ما خودمون باید خاطره بسازیم با داشتن و تجربه کردن لحظه های خوب اینطوری
سلام
چهارشنبه 10 شهریور 1395 09:27 ق.ظ
از دست تو بهسا جون....چرا اینقدر دیر این پست رو آپ کردی؟!با این توصیفی که تو از این نمایش نوشتی دلم خواست برم این تاتر رو ولی الان دیگه دیره
پاسخ بهسا : آخ آخ ببخشید!
این پست رو دقیقا 4 مرداد نوشته بودم و اینطوری شد! اشکالی نداره عزیزم تو که تهرانی گزینه های زیادی برای تاتر خوب دیدن داری. لطفا برو و ببین و بیا برای من تعریف کن
چهارشنبه 10 شهریور 1395 09:06 ق.ظ
چقدر این برنامه های فرهنگیت خوبه. بیشتر بنویس ازشون
پاسخ بهسا : ممنون. چه خوبه که شما هم اسمتون رو بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :