تبلیغات
سفر تندرستی من؛ سبک زندگی بهتر و پایدار - بیا بریم کوه
سفر تندرستی من؛ سبک زندگی بهتر و پایدار

بیا بریم کوه

پنجشنبه 15 مرداد 1394

نویسنده: بهسا |

دیروز صبح بود که کارفرما زنگ زد و گفت سقف رو بستیم بیاید برای بازدید. خدای من وسط شلوغی کارا و جای دیگه ای که قرار داشتم فقط همین کم بود که بکوبم تو این ترافیک برم تا اون سر شهر اما خب نمیشد نرفت. قرارو کنسل کردم و به داداشم گفتم میای بریم؟ اونم مثل همیشه جوابش مثبت بود.
بلخره بعد یک ساعت ترافیک و رانندگی حدود 7 رسیدیم.خوشبختانه مواردی که قبلا گفته بودم رو رعایت کرده بودن و وکارمون زود تمام شد.
و همونجا پیشنهاد یه کار جدید هم بهم شد.
از خونه یه مانتو کوتاه راحت و خوشرنگ یه شال ساده و شلوار اسپرت و کتونی پوشیده بودم. خب تو ساختمون لباس پلوخوری نمیشه پوشید و هم برای اینکه اگر خاکی هم بشه دلم نسوزه و هم برای راحت بودن و بالا پایین رفتن خودم ساده میپوشم. خلاصه تیپ پیاده روی مو پوشیدم چون دیدم منکه از قرارم موندم اقلا بعدش یک ساعتم پیاده روی کنم.
تو راه برگشت بودیم و من تو فکر که کجا بریم قدم بزنیم که یهو کوه زیبایی که بک گراند شهر قرارگرفته رو دیدم! چشمام برق زد و یه فکر بکر!
گفتم داداشی بریم کوه؟
الان؟
آره به غروب خورشید میرسیم
بزن بریم

ماشینو اول خیابونی که به مسیرمون منتهی میشد پارک کردیم و دقیقا 5 دقیقه به 8 شب بود که کوهنوردی ما شروع شد.
نمیدونم شب بودن توی کوه رو تجربه کردید یانه ولی خیلی حس زیبا و فوق العاده ایه. من تا چند سال پیش فکر می کردم فقط صبح باید بزنی به کوه اما بعد از یکی دو باری که با یه اکیپ خیلی خوب رفتیم و خیلی هم خوش گذشت شبهاشو خیلی بیشتر دوست دارم.
آخرین باری که اونجا رفته بودم دوسال پیش بود.
البته مسیر یه مسیر مشخص و امن هست تو راه چنتا اکیپ بچه های طبیعت گرد رو هم دیدیم.
چقدر لذت بخش بود گرچه به علت مدت زمان زیادی که نرفته بودم و ورزشمم کم بود خیلی سخت بود بالا رفتن.
دیروز کلی از خودم شاکی شدم من قبلا خیلی راحت کوهنوردی می کردم و حالا چقدر زود خسته شدم و به نفس نفس افتادم. یادش بخیر دبیرستانم که تمام شد عضو انجمن کوهنوردی شدم و از خود صبح تا عصر تو یه مسیر به دنبال سرقدم حرکت می کردیم. گرچه بعد یه مدت با وجودی که مثل الانم اضافه وزن نداشتم زانوم درد گرفت و دکتر گفت کوه پیمایی طولانی مدت نرو و من بیشتر طبیعت گردی و ... باهاشون میرفتم. اما بازهم همیشه دوسه ساعت کوهنوردی برام راحت بود ولی دیشب رسما کم میاوردم!!!
تصمیم گرفتم حتما هفته ای یه عصر رو بیام و حتما زودتر از شر این اضافه وزن راحت شم.
هنوزم حس خوب دیشب رو دارم
کوه به من قدرت و انرژی و آرامش و حس رهایی میده.
تقریبا 40،35 دقیقه سربالایی رفتیم تا به جایی که می خواستیم رسیدیم و یکم نشستیم و نفس عمیق کشیدیم و بعد برگشتیم 9.30 کنار ماشین بودیم.
داداشمم با وجودیکه صندل پوشیده بود و کفش راحتی نداشت اما کاملا راضی بود اینو از لبخندایی که میزد میشد فهمید. کلا دوتایی خیلی باهم بهمون خوش میگذره. چه زمانایی که میشینیم و ساعت ها حرف میزنیم و چه زمانایی که مثل دیشب زیاد حرف نمیزنیم ولی به گفته خودش خاطره می سازیم.
بهش گفتم آره  چه خوب شد اومدیم اگر یه کارتکراری می کردیم فردا یادمون میرفت ولی الان امشب شد خاطره و یادمون نمیره.

خاطره ها خود به خود ایجاد نمیشن! خاطره هارو بسازید دوستان!
زندگی که پر از خاطره باشه پر بار تره
حتی با چیزای کوچیک...




پ.ن: یه دلیل دیگه حس خوبم اینه که دکتر متخصص دیروز گفت که اون آزمایش نگران کننده نیست خداروشکر

پ.ن2: امروز صبح از تشک کنده نمیشدم. حتی باوجود دوش آبگرم دیشب بازم کوفته بودم سر یه فسقل کوهنوردی!

پ.ن3: صبح 40 دقیقه دیر اومدم سرکار!!!!

پ.ن4: عکس در ادامه مطلب


هنوز کامل شب نشده





اینجادیگه کاملا شبه




نظرات() 
vahid
شنبه 17 مرداد 1394 10:58 ق.ظ
سلام و عرض ادب و احترام
اینشالله همیشه مستدام و برقرار باشید
لبتان پر خنده و یادتان مملو از نام خدا
پاسخ بهسا : سلام
سلامت باشید، ممنونم از دعای خوبتون
خوش اومدید
اف
شنبه 17 مرداد 1394 10:07 ق.ظ
زندگیت پر از خاطره های خوش عزیزم

کوبیدی تا اون سر شهر رفتی، هم پیشنهاد کاری خوب گرفتی هم یه خاطره ی عالی ساختی
همیشه شاد اشی دخملک خونگرم
پاسخ بهسا : ممنونم افروزجونم
آره واقعا، خوب شد رفتم.
امیدوارم تو هم زندگیت پر از خاطره های قشنگ باشه والبته هست تازه منم کلی از خوندن خاطراتت کیف میکنم. الان که فکر می کنم میبینم تو خودت استاد ساختن خاطره های خوب برای خودت و اطرافیانت هستی فک نکنم به پات برسم عزیزم
بودا
شنبه 17 مرداد 1394 08:02 ق.ظ
سلام
این عکسا فکر میکنم از بام تهران گرفته شده
توچال رفته بودین درسته ؟ عکساتون عالی شده
منم دیروز ظهر رفته بودم قیطریه برای خاطر فست فود برگر لند و دونات های دونات تایم که یهو چشمم به همون بک گراندی که شما اشاره کردین افتاد و خلاصه منم رفتم ولی من دربند رفته بودم
کوه نوردی مخصوصا اگه وسط هفته باشه خیلی آرامش بخشه
شب موندن هم عالیه من خیلی دوس دارم یه شب توی هتل توچال شب رو بمونم دوستام خیلی تعریف میکنن
روز و روزگارتون خوش
پاسخ بهسا : سلام
جواب قسمت اول منفی هست
چه خوب که رفته بودید خوراکی های پرکالری بخورید اما بعدش منتهی به یه حرکت خوب ورزشی شده
دقیقا کوه نوردی وسط هفته به علت خلوت تر بودن خیلی بهتره
هتل توچال چه عالی!
زمستون تو برفا بایدجالب تر باشه. انشالا که به زودی برید.
روز شما هم خوش و پر از برکت
سیما
پنجشنبه 15 مرداد 1394 03:42 ب.ظ
عکس ها که عالیه. این کوفتگی هم خودش لذت بخشه...نیست؟! من همیشه حس می کنم یه سری ماهیچه کشف نشده و رو پیدا می کنم.
پاسخ بهسا : دقیقا همینطوره
این حس که بدنت یه فعالیت خوب داشته خیلی خوبه
چه جالب! ماهیچه های کشف نشده!
این آدرس وبتون چرا چیزی توش نیست؟
سحر الف
پنجشنبه 15 مرداد 1394 10:57 ق.ظ
سلام بهسا...من اصلا کوهنوردیم نمیاد...از کوه میترسم یکم
پاسخ بهسا : سلام عزیزم
قابل درکه
منم گاهی از بعضی مکان های خاص می ترسم
ولی خیلی خوبه اگر آروم آروم ترستو بذاری کنار
یاد یه چیزی افتادم
میام مفصل بهت میگم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :